« وَ أَخْلِصِ الْعَمَلَ فَإِنَّ النّاقِدَ بَصیرُ»؛1

و عملت را خالص گردان پس همانا نقدكننده عمل بیناست.

ریشه اخلاق در جوانمردی و مرّوت است. انسان‌های جوانمرد خالص هستند. اگر می‌خواهیم با خدا به جایی برسیم، باید فتوّت پیشه كنیم و كارها و عبادات را برای او انجام دهیم نه كس دیگری و این كار نیازمند تمرین است.

یكی از راه‌های دست‌یابی به اخلاص این است كه هیچ یك از كارهایی را كه برای خدا انجام می‌دهیم، نزد كسی تعریف نكنیم. عملی كه برای غیر خدا و به امید تمجید و رضایت دیگران انجام می‌شود، انسان را به جایی نمی‌رساند. شیوه اهل‌بیت (علیهم السلام) همین‌گونه بود. در مورد امام حسین (علیه السلام)روایت است كه بعد از شهادت حضرت، وقتی آمدند بدن مطهّرشان را به خاك بسپارند، دیدند بر دوش مبارك ایشان زخمی است كه با زخم نیزه و شمشیر فرق دارد. امام سجاد(علیه السلام) در مورد این زخم فرمودند: «این آثار كیسه‌ای است كه پدرم شب‌ها به دوش می‌گرفت و از این خانه به آن خانه می‌برد و به فقرا  و مستمندان كمك می‌كرد».

امیرالمؤمنین (علیه السلام) نیز همین‌گونه بود. داستان مشهور كمك حضرت به آن زن تنها، شاهد این مدّعاست. او، امیرالمؤمنین را نفرین می‌كرد امّا حضرت، حاضر به معرّفی خود نبود. كارهای نیك را می‌بایست بین خود و خدا نگه داریم. این تمرین بسیار خوبی برای رسیدن به اخلاص است.

امام صادق(علیه السلام)در تفسیر قول خداوند كه فرمود: «تا بیازماید شما را كه كدام كردار بهتری دارید.»2  فرمود: مقصود از كردار بهتر، عمل بیشتر نیست، بلكه عمل صحیح‌تر است و درستی كردار ترس از خدا، قصد پاك و كردار نیكوست. سپس فرمود: عمل را تا به آخر پاك و بااخلاص نگه داشتن، از انجام آن سخت‌تر است. كردار پاك آن است كه مقصورد از آن، ستایش احدی جز خداوند نباشد و نه تنها نیّت نیكو از عمل بهتر است؛ بلكه همه عمل، همان نیّت است. سپس قول خداوند را تلاوت و تفسیر نمود كه فرمود: «بگو هركس عمل كند بر آهنگ خود»؛3 یعنی بر نیّت خود.4

پیامبر اكرم (صلوات الله علیه و به حضرت امیر(علیه السلام) فرمودند: «می‌خواهی شصت هزار گوسفند به تو بدهم یا&آله) شصت‌هزار دینار یا شصت‌هزار حكمت؟» حضرت امیر(علیه السلام) فرمودند: «كلام  فرمودند: «این شصت‌هزار را در شش نكته خلاصه می‌كنم». یكی از&حكیمانه». پیامبر آن‌ها این است كه حضرت فرمودند: «یا علی! وقتی مردم به دنبال زیاد عمل‌كردن هستند، تو به دنبال خالص كردن عمل باش». ممكن است فردی چند انبار پنبه داشته باشد، امّا فرد دیگری تنها یك جواهر بسیار قیمتی داشته باشد كه به تمام انبارهای پنبه می‌ارزد. كدام بهتر است؟

گاهی عمل فراوان امّا بی‌اخلاص، با آتش كوچكی از گناه خاكستر می‌شود؛ مانند انبارهای پنبه كه با آتش سیگاری می‌سوزد و نابود می‌گردد و در یك لحظه تمام سرمایه برباد می‌رود.

امام صادق(علیه السلام)می‌فرماید: «در آغاز جوانی‌ام، پدرم امام باقر(علیه السلام)در حال طواف به من برخورد كردند. من خیلی در تلاش و تكاپوی انجام دادن عملی بودم. دست به دوشم نهاد و فرمود: پسرم! خداوند، [عمل] كم خالص را هم می‌پذیرد».

كلمه «اصابۀ» كه در روایت فوق آمده بود، یعنی عمل بر مبنای صواب. «ثواب» به معنای جزای عمل و «صواب» به معنای خوب بودن عمل است. در این روایت اشاره شد كه خوب بودن عمل، خوف از خدا و انجام آن با نیّت درست و صادق است؛ یعنی انسان مخلص، كار را فقط برای خدا انجام می‌دهد تا مبادا از چشم خدا بیفتد و همچنین عمل را تا به آخر پاك و با اخلاص نگه می‌دارد. به عنوان مثال شروع كردن كاری برای امام حسین(علیه السلام)، آسان است؛ امّا باقی‌بودن بر عمل و خالص كدن آن سخت‌تر است. متأسّفانه ما بسیاری از كارها را به خوبی شروع می‌كنیم، ولی در ادامه به بی‌ارادگی كشانده می‌شویم.5

در روایت، عمل خالص، عملی دانسته شده كه انسان، در آن به امید مدح كسی نباشد و فقط خدا را در نظر داشته و رضای خداوند هدف نهایی او باشد. اگر رضای خدا را به دست بیاوریم،‌ رضایت مردم را نیز خواهیم داشت؛ امّا اگر رضایت مردم را جلب كنیم،‌ معلوم نیست خدا را داشته باشیم.

نیّت، برتر از عمل است. آن چیزی كه انگیزه انجام دادن كار می‌شود و از اهمّیت بسیاری برخوردار است، نیّت است. در دوران دبیرستان، معلّم فارسی به ما می‌گفت: «نماز بخوانید، فواید بسیاری دارد؛ برای نرمش كمر، خوب است! آیا می‌دانید در ساعات روز كه غالباً به صورت ایستاده هستیم قد ما كوچك می‌شود؟ آیا می‌دانید شب كه می‌خوابیم، درازتر می‌شویم؟ چون در روز، برخلاف شب، جاذبه زمین، ما را به سوی خود می‌كشد و ما كوتاه می‌شویم. وقتی صبح تا شب ایستاده‌اید، خون باید به همه جا از جمله مغز برسد. مغز، بیشتر از بخش‌های دیگر به خون نیاز دارد. وقتی به سجده می‌روید، خون به مغز می‌رسد و انسان سرحال می‌آیدآیا این حقیقت نماز است؟ آری، وقتی انسان به سجده می‌رود، خون به سر می‌آید؛ ولی نماز بزرگ‌تر از این سخنان و درواقع، دل‌دادن به خداست. خداوند امر فرموده كه نماز بخوانیم و ما نیز می‌خوانیم. اگر برای مغز هم مفید باشد، چه بهتر!

در ادامه حدیث فوق كه آمده است: «آگاه باش كه نیّت، خود عمل است»، امام(علیه السلام)نیّت را جزء عمل به شمار می‌آورند و این نشان دهنده اهمیّت نیّت است. امام علی(علیه السلام) نیز همین دو ركعت نماز صبحی را كه ما می‌خوانیم، به جا می‌آورند ولی آن نماز به دنیا و هر آن چه در آن است، می‌ارزد. برای پیروزی اسلام، شمشیرهای بسیاری زده شد؛ امّا پیامبر (صلوات الله علیه و آله) می‌فرماید:

« ضَرْبَۀُ عَلِیَّ یَوْمَ الْخَنْدَقِ اَفْضَلُ مِنْ عِبادَۀِ الثَّقَلَیْنِ»6
ضربه شمشیر علی در روز خندق، از عباد جنّ و انس بهتر است.

برخی گمان می‌كنند ضربات آن حضرت بسیار محكم و كاری بوده است كه باعث این سخن  شده است؛ امّا آن حضرت نهایت كاری كه كردند، گردن طرف مقابل را زده یا پایش را قطع كرده‌اند؛ چگونه این از عبادات همه بهتر است؟ درباره انگشتری كه آن حضرت در نماز به فقیر دادند، برخی می‌گویند: «قیمت این انگشتر، خراج شامات بود؟! امام خمینی (ره) می‌فرمود: « اصلاً امام علی(علیه السلام)چنین انگشتری را در دست نمی‌كردند!»7  آیا آن امامی که لباس گران قیمت نمی‌پوشید، و وقتی می‌گفتند: چرا؟ می‌فرمود: «فقیرتر از ما هم هست»، چنین انگشتری در دست می‌كند؟ راوی می‌گوید: «من كودك بودم، با پدرم به نماز جمعه رفته بودم. امام علی(علیه السلام) وقتی خطبه نماز را می‌خواند، مدام دست خود یا لباسش را تكان می‌داد. گفتم: پدر، چرا آقا این ‌طور می‌كند؟ گفت: «ایشان همین یك قبا را دارد، صبح آن را شسته و تا این موقع خشك نشده است و آن را باد می‌زند كه خشك شود». آیا چنین كسی انگشتری در دست می‌كند كه بهایش به اندازه خراج شامات باشد؟!

بهتر بودن اعمال آن حضرت، به خلوص او برمی‌گردد. نیّت هیچ‌كس مثل او صادقانه نبوده است. امام سجّاد(علیه السلام) غبطه می‌خورد و می‌فرماید: «چه كسی می‌تواند مانند علی(علیه السلام)عبادت كند؟!» و به سبب نیّت خالص است كه فرموده‌اند: «اگر به قدر بال مگسی اشك از چشك كسی برای حسین(علیه السلام) سرازیر شد، خداوند گناهان او را می‌بخشد حتّی اگر به اندازه كف‌های روی آب دریا باشد».

در روایت دیگری آمده است: «گاهی از اوقات، ملائكه عملی را جزء كارهای خوب می‌نویسند؛ حتّی از آسمان اوّل و دوّم و همه صافی‌ها رد می‌شود، ناگهان گفته می‌شود كه آن عمل را برسرش بزنید؛ چون برای من نبوده».

1. بحارالأنوار، ج 13، ص 432.
2.
ملك (67)، آیه 2.
3.
اسراء (17)، آیه 84.
4.
الكافی، ج 2، ص 16.
5.
برای توضیح بیشتر ر.ك: اهمال‌كاری.
6.
مشارق انوارالیقین، ص 312؛ بحارالأنوار، ج 41، ص 96.
7. «
حضرت امیر(ع)... حتّی در بین شیعیان هم مظلوم است ... مثلاً می‌گویند كه انگشترش را كه می‌خواسته هدیه بدهد به فقیر، قیمتش خراج شامات بوده است! ... خیال كردند تعریف حضرت امیر(ع) به این است كه انگشترش چقدر قیمت داشته باشد». 
صحیفه امام، ج 20، ص 494؛ به نقل از: امام علی (ع)از دیدگاه ، ص 115 و 116.امام خمینی

تکیه به خدا

ما به اندازه معرفت و شناخت‌مان به هم تکیه می‌کنیم، اعتماد کنیم. اعتماد بستگی به مقدار معرفت ما به افراد دارد. به عنوان مثال، آیا چند میلیون تومان می‌توان پیش فلانی امانت گذاشت؟ بستگی به اعتماد دارد. چگونه و چقدر شما را می‌شناسم.

 

خداوند به اندازه اعتمادمان با ما همراهی می‌کند

ما به اندازه معرفت و شناخت‌مان به هم تکیه می‌کنیم، اعتماد کنیم. اعتماد بستگی به مقدار معرفت ما به افراد دارد. به عنوان مثال، آیا چند میلیون تومان می‌توان پیش فلانی امانت گذاشت؟ بستگی به اعتماد دارد. چگونه و چقدر شما را می‌شناسم. برخی از ما آن‌چنان به هم اعتماد داریم که یک میلیون و 10 میلیون که هیچ، یک میلیارد هم هیچ، حتی ناموسمان را هم حاضریم امانت پیش‌اش بگذاریم، می‌دانیم نگه می‌دارد و حفظ می‌کند. گاهی از اوقات هم نه، تسبیحی را هم حاضر نیستیم به طرف بدهیم. برای اینکه می‌دانیم از بین می‌برد. تسبیح را هم باید با دعوا از او بگیریم. پس این نکته پیداست که در جامعه ما و در زندگی به اندازه‌ شناختی که به افراد پیدا می‌کنیم، با او ارتباط برقرار می کنیم، اگر مثبت ببینیم به او اعتماد می‌کنیم. امانت پیش او می‌گذاریم. اگر اعتمادی نبودف چیزی پیش کسی نمی‌گذاریم، برای این‌که اعتماد نیست.

شما به خداوند متعال چقدر اعتماد دارید؟

بعضی از ما هیچ. می‌گوید خدا در آسمان هفتم است. گفته نمی شود؟ ته دل آدمی چیست؟ همین‌جوری نیست؟ به دکتر اعتماد بیشتری داریم تا خدا. گاهی وقت‌ها فقط بالای درب می‌نویسیم هوالشافی(خدا شفا می‌دهد). حتی من دیدم برخی که گناه می‌کنند اگر گفتی خدا می‌بخشد می‌گوید از کجا؟ نمی‌تواند به خداوند اعتماد کند. و این نکته‌ای است که یک طرفه نیست.

اَنَا عِندَ ظَنِّ عَبدِیَ المُؤمِنَ
من نزد گمان بنده خودم هستم. چه جوری به من نگاه می‌کند، من همان جور نگاه می‌کنم. هر جور خدا را ببینی همان‌طور عمل می‌کند. در آیات فراوانی در قرآن آمده که توکل کن، کار را شروع کن، درست عمل کن و تکیه کن به خدا.

وَ مَن یَتَوَکَّل عَلَی اللهِ فَهُوَ حَسبُهُ
کسی که به درستی عمل نماید و تکیه کند به خدا، خدا برای او کافی است.

به خداتکیه کند

طوری نیست که اگر گناهی هم کرد، باز هم به خودش اعتماد کند، بگو باز هم خود خدا، از همه بهتر است. اگر در ارتباط با او خطا هم کردی، بگو ممکن است دیگران نامردی کنند، آبروی مرا ببرند، امّا او آبروی مرا نمی‌برد. این کی فهمیده می شود؟ وقتی که بیشتر با آن درگیر شویم. یعنی برویم دنبالش، که معرفت بیشتری پیدا کنیم. نگاه کنید ببینید خدای متعال چند بار تا حالا رسوایتان کرده، آن جاهائی که رسوا شدید، او رسوایتان کرده؟ یا خودتان خود را به رسوائی کشیدید. یا دوستانتان رسوایتان کردند؟ در حدیث معراج که از احادیث قدسی است خداوند به پیامبرش(صلی الله علیه و آله) می‌فرماید: به عزّت و جلالم و مرتبه‌ام سوگند، نشد کسی به غیرِ من تکیه کند، مگر اینکه به دست‌ همان او را به زمین بزنم.

چون فهم این مطلب سخت است. توقع هم ندارم راحت گرفته شود. دقّت کنید متوجه می‌شوید.
روایت است که معصوم علیه السلام فرمودند:

اِتَّقِ شَرَّ مَن اَحسَنتَ اِلَیهِ "بترسید از شرّ کسی‌که به او نیکی کرده‌ای"

من بیشتر به چه کسی نیکی می‌کنم؟ زنم، بچه‌‌ام، دوستان صمیمی‌ام. به چه کسی رأی می‌دهم به هم حزبی‌هایم. چرا؟ توضیح آن یک مقداری سخت است. از همین زن و بچه‌ات و هم حزبی‌هایت زمین می‌خوری. این زمین خوردن کی است؟ چه وقتی است؟ چگونه است؟ چرا؟

بهترین توضیح را از استاد مرحومم نقل می کنم: یک وقتی همین بحث پیش آیت الله العظمی آقای بهجت (قدس الله نفسه الزکیه) مطرح شد و ایشان توضیح خیلی قشنگی دادند. ایشان فرمودند:

وقتی شما به کسی نیکی می‌کنید؛ اگر برای خدا باشد، خوب معامله‌ات با خداست. این حدیث، درباره زمینه‌ای است که درباره خدا نیست. محبتش می‌کنم چون خوشگل است. محبتش می‌کنم که فردا به من رأی بدهد. محبتش می‌کنم چون هم حزبی‌ام هست. محبتش می‌کنم که سوغاتی بیاورد.

وقتی محبت کردی، از نظر روانی در تو توقع ایجاد می‌شود. وقتی یک تسبیح از مشهد برای او می‌آوری، توقع داری کربلا رفت، تسبیح و مهر بیاورد. وقتی نیاورد احساس بدی پیدا می‌کنی، آن وقت می‌نشینیم و به غیبت کردنش می‌پردازیم. بنا می‌کنیم به غیبت کردن، تهمت زدن، فحش دادن، و این جهنمِ خودم می‌شود. یک عمر به بچه‌ام محبت می‌کنم و اگر یک کسی به او اخم کند دیگر خدا را در نظر نمی‌گیرم، بچه‌ام مهم است. بعد همین را جهنم می‌کنم.

بترسید از کسی که به او محبت می‌کنید و علاقه دارید، امّا برای خدا نیست، هر کسی می‌خواهد باشد، تا جهنّمتان نشود. چون اگر در راستای رضای خدا باشد هیچ ترسی ندارد؛ من برای خدا محبت کردم، می‌خواهی شما محبت بکنی، می‌‌خواهی نکنی.

برو وظیفه‌ات را عمل کن و انجام بده، انسان نباید چشم داشت داشته باشد.

من اگر ده کلمه برای خدا گفتم پس برای خدا گفته‌ام، می‌خواهی بشنو، می‌خواهی نشنو. شنیدی به نفع خودت است. بشنوی وعمل کنی شاید ثوابی برایم باشد و اگر نشنوی و نکنی به من چیزی نیست، توقعی ندارم. این‌طور اگر شد حرمت‌تان را از دست نمی‌دهید، آزادید، این آزادی را از دست ندهید، خودتان را اسیر دیگران نکنید، به هیچ وجه.

جناب آقای سید علی قاضی(ره) فرموده‌اند:

سر رشته دولت ای برادر به کف آر               وین عمر گرامی به خسارت مسپار
یعنی همه جا، با همه کس در همه حال         می‌دار نظر یکسره تو جانب یار

بعضی وقت ها می‌بینم دو نفر دارند، با هم داد می‌زنند، فریاد می‌کنند، و حتی ممکن است که قلب یکی بایستد. قطعاً  اشتباه می‌کند و دارد عمرش را روی یک چنیّت و عمل صالح

ملاک ارزش در اسلام، ایمان و عمل صالح است و برای این‌که آن‌چه به آن‌ها ایمان داریم در مقام عمل به عرصه ظهور برسد مقدماتی لازم است. لازمه ایمان کامل اعتقاد یقینی است و آن‌چه ایمان را به عمل مربوط می‌کند نیّت است.

 

توجه به نیت در انجام اعمال

امام زین العابدین (علیه السلام) در دعای مکارم الاخلاق می فرماید:
«
وَ انْتَهِ بِنِیَّتِی إِلَى أَحْسَنِ النِّیَّاتِ، وَ بِعَمَلی اِلَی اَحْسَن الاَعْمَال»؛1نیت من را به بهترین نیت‌ها ختم فرما! و عمل من را به نیکوترین اعمال منتهی کن.
نیت نیز مانند عمل، احسن و غیراحسن دارد و کمال و نقص اعمال تابع کمال و نقص نیات است. نیت پاک آن است که غیر حق در دل راه نداشته باشد.

محور درخواست‌های امام:

ایمان کامل، اعتقاد در حد بالاترین مراتب یقین، بهترین نیت خالصانه و ارزشمندترین اعمال، چهار محور اساسی و سرفصل‌های مطالب دعای شریف مکارم‌الاخلاق حضرت امام سجاد (علیه‌السلام) است.

امام (علیه‌السلام) در این دعا ابتدا محورهای فضایل و ارزش‌های بلند را به چهار مطلب خلاصه کرده، که به منزلة وجوه جانبی هرم اخلاق به حساب می‌آیند. همه این جوانب به یک نقطه مرکزی در رأس منتهی می‌شوند. آن، نقطه¬ی محل تلاقی، قرب به خداوند متعال است. در این دیدگاه جوانب این هرم: بالاترین ایمان، برترین نوع یقین، نیکوترین نیت و ارزش‌مندترین عمل، برآورده شده است. این چهار عنصر متناهی، هر کدام روی بیرونی هرم این هرم را تشکیل داده است. نکته این جا است که این چهار عنصر ارزشمند در درون هرم با یکدیگر ارتباط داشته و در یکدیگر تأثیر و تأثّری جدی دارند و در نتیجه صفات ارزشمند دیگری را به وجود می‌آورند.2

نیّت و عمل:

از حضرت امام صادق (علیه‌السلام) نقل شده است که فرمود: «اَلنّیّهُ اَفضَلُ مِنَ العَمَل. اَلا، وَ اِنّ النّیّهَ هِیَ العَمَل»3  نیت از عمل برتر است. آری، بلکه نیت خود عمل است.

منظور از نیت و عمل، مقدار کم‍ّی آن‌ها نیست، بلکه مقصود کیفیت آن‌ها است. قرآن کریم نیز عمل نیک را عامل پیروزی در امتحان الهی می‌بیند: «الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَیَاةَ لِیَبْلُوَكُمْ أَیُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً...»4  خدا این عالم را با مرگ و زندگی آفرید، تا شما را بیازماید که عمل کدامیک از شما بهتر است. می‌بینید که در آیه شریفه نفرمود او شما را آفرید: «لِیَبْلُوَکُم اَیّکُم اَکثَرُ عَمَلا»؛ حضرت امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) می فرمایند: «اَلنّیه الصّالِحَه اَحَد العَمَلین؛»5  نیت خوب، خود یک عمل است.

انگیزه عبادات:

عبادات می‌تواند به انگیزه‌های مختلفی انجام گیرد. چنان‌چه فرموده است: «العِبَادَه ثَلاثه: قَومٌ عَبدوا الله عَز وجَلّ خَوفاً؛ فتلک عِبَاده العَبید، وَ قَومٌ عَبَدُوا الله تبارَکَ وَ تَعالی طَلَبَ الثَّوَاب؛ فَتِلکَ عِبادَه الاُجَرَاء، وَ قَومٌ عَبَدوا الله عزوجل حُبا لَهُ؛ فَتِلکَ عبادَهُ الاَحرار، وَ هِیَ اَفضَلُ العِبَادَهِ.»6

عبادت‌کنندگان سه دسته‌اند: گروهی خداوند را از ترس عذاب جهنم عبادت می‌کنند؛ این عبادت بردگان است و گروهی خداوند را به طمع بهشت عبادت می‌کنند؛ این عبادت مزدبگیران است و گروهی خداوند را از روی عشق و محبت به او عبادت می‌کنند؛ این عبادت آزادگان است، و این بهترین عبادت‌هاست.

زیربنای نیت:

آن‌چه انسان را به کار وادار می‌کند انگیزه اوست، و انگیزه، تابع معرفت و ایمان انسان است. معرفت و ایمان حقیقت نیّت را تشکیل می‌دهند. نیّت خالص، عمل صالح را با خود به همراه می‌آورد. انسان تا حدی می‌تواند خودکاوی کند و درباره انگیزه و نیت اعمال خود به تفکر بنشیند.

بحث داعی بر داعی که در فقه می‌شود. توضیح عقلانی ابزاری و استقلالی است که نظر استقلالی به کدام است، آن که واقعا انسان را به جانب آن کار سوق می‌دهد کدام است و آن آخرین چیزی است که از این کار توقع دارد.

می خواهم بروم مکّه ـ پولی ذخیره می شود ـ ثبت‌نام ـ عضویت در کاروان ـ تهیه بلیط ـ حرکت به فرودگاه ـ حرکت تا عربستان ـ اعمال.

اگر از اول همه این کار ها به خاطر انجام اعمال باشد، از شروع به تهیه پول عبادت است تا ثبت  نام، بلیط و... . یکی از عبادت‌ها که در احادیث آمده، بلیط خریدن نیست، ولی چون این‌ها همه به خاطر رسیدن به حجّ و انجام مناسک است پس پرتو عبادت به همه این‌ها می‌تابد. بلکه هر قدمی در این جهت عبادت است، کاسبی و پول در آوردن هم عبادت است.

امّا اهل نماز نیست، توجه به گفتار و قوانین و فرموده های دیگر خداوند متعال ندارد و واقعا به خاطرحج واجب نمی‌رود و برای دین مکه می رود و این که بگویند حاجی فلانی و مظاهرش فرقی ندارد، پس ارزشی ندارد.  واین فرد قاعدتاً مراعات ضوابط شرعی نمی‌کند که گناه هم دارد.

عوامل مؤثر در رشد نیت صالح:

برای رشد نیت صالح چند عامل جدی مؤثر خواهد بود که عبارتند از:

1. عمل صالح.
2. 
تفکر در راز هستی.
3. 
در این حقیقت که همه هستی از خداست و دوست داشتنی‌تر از او کسی نیست و تنها اوست که سزاوار پرستش است.
4. 
با استمداد از خداوند متعال باید بر ایمان و یقین خود افزود و به نیت خالص دست یافت.

جای‌گاه نیت:

ملاک ارزش در اسلام، ایمان و عمل صالح است و برای این‌که آن‌چه به آن‌ها ایمان داریم در مقام عمل به عرصه ظهور برسد مقدماتی لازم است. لازمه ایمان کامل اعتقاد یقینی است  و آن‌چه ایمان را به عمل مربوط می‌کند نیّت است. خوردن، تلاش و کوشش، امساک از غذا، قرض دادن و قرض گرفتن، خدمت به مردم، مردم‌داری و ... همواره با ایمان ارتباط ندارند؛ هر کسی ممکن است چنین کارهایی را انجام بدهد. زمانی عمل انسان بهترین عمل محسوب می‌شود و با ایمان ارتباط پیدا می‌کند که واسطه آن نیّت الهی باشد. بهترین نیّت‌ها ارزشمندترین اعمال را به دنبال می‌آورد.

رابطه نیّت و عمل صالح:

این جا سؤالی مطرح است که «چه ارتباطی بین عمل صالح و نیّت وجود دارد؟»

برای رسیدن به پاسخی درخور در قالب مثالی پاسخ را تقریب به ذهن خواهیم کرد. کسی لحظاتی را به منزل شما آمده ولی با چند انگیزه جدا گانه که ارزش کار او در این چند مورد هرگز یکسان نخواهد بود:

1. شما در خانه‌اید اول صبح یکی از دوستان در می زند و پس از سلام و تعارفات، از این و آن گفتن و... می‌گوید راستی، نیازی دارم، کمکی، پولی و... . شما می‌فهمید که اصل آمدن او برای رفع گرفتاری بوده، این مثل برخی از دعاها و عباداتی است که انسان وقتی گیر می‌کند اولش مدح و ثناء خداوند را گفته و صلواتی فرستاده و بعد عرض حاجت می کند. ولی حقیقت آمدن و دیدار او برای این است که ‌‌گیر کرده، بیمارش بد حال است و... . این یک جور عبادت است، او هم خود فرموده بود که «اُدعُونی اَستَجِب لَکُم،»7 ؛ مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم. خدا هم تفضّلاً کارمان را جلو می‌اندازد. منظور حوائج دنیوی بود.

2. گاه شخص فکر کرده که حساب و کتابی بعد از این دنیا هست، سکرات جان کندن، شب اول قبر، حساب نکیر و منکر، حشر و قیامت، میزان و صراط، دوزخ و عقاب و... از ترس این که روزی به این گرفتاری ها مبتلا نشود عبادتش می‌کند. اگر ترس شب اول قبر و... نبود کاری به نماز و عبادت نداشت. بی شک، این نوع عبادت از اوّلی بهتر است. او بالاخره آخرت را در نظر گرفته است ممکن وضع مالی، جسمانی او و بستگانش نیز خوب باشد و نیاز دنیوی هم نداشته باشد. تنها به خاطر آخرت به عبادت پرداخته باشد. این به خاطر حساب فردا است.

3. رفیقی دلش برای آدم تنگ شده و تنها برای دیدن می‌آید، چشم‌داشتی هم ندارد، نه امروز و نه فردا. این فقط به حساب رفاقت است که خود نیز مراتبی دارد. گاه برای رفع دلتنگی خویش، یا برای این که به او خدمتی کرده‌ای، یا برای تشکر از شما آمده، و یا عاشق وار آمده که بی تاب دیدن است.

در مقایسه بین آخرین مورد و اولین مورد، چه نمره‌ای به هر کدام می دهی؟ حقیقت این است که قابل نمره دادن نیستند. هر کدام در افق دیگری است. آن یکی اصلاً در برابر این ارزش ندارد، گو این‌که ظاهر هر دو یکی است. این تفاوت ارزش به خاطر نیّت است، نه عمل؛ که همه این‌ها دیداری یک‌ساعته بیشتر نداشتند. این انگیزه‌ است که منشأ اثر می‌شود.

این نیت چیزی نیست که در آستین آدم باشد. این بر مبنای معرفت، همّت، عشق، محبّت، روح شکرگزاری، حق‌شناسی است که باید اول این‌ها را کسب کرد. که امام (علیه‌السلام) در این دعا آن‌ها را مورد توجه و اشاره قرار داده اند

من و شما نماز، حج، صدقه، زکات، خدمت به مردم و ... داریم، حضرت امام علی (علیه‌السلام) همین نماز، حج، صدقه، زکات، امر به معروف و نهی از منکر، جهاد را داشته‌اند. قضاوت با شما که یکی را در علیین قرار داده‌اند که: «كَلاَّ إِنَّ كِتابَ الْأَبْرارِ لَفِی عِلِّیِّینَ، وَ مَا اَدریک مَا عِلّیون، یَشهَدُهُ المُقَرَّبون». 9؛ و ما کجائیم!...

1. امام سجاد (علیه‌السلام)، صحیفه سجادیه، مکارم الاخلاق، ص ....
2.
محمد تقی مصباح، بر درگاه دوست
3.
اصول كافی، (كتاب الایمان و الكفر)، (باب الاخلاص)، ح 4.
4.
سوره مبارکه ملک، آیه شریفه 2.
5.
غررالحكم، 1265.
6.
اصول كافی، ج 3، (كتاب ایمان و كفر)، (باب عبادت) ح 5، 131..
8.
سوره مبارکه غافر، آیه شریفه 60.
9.
سوره مبارکه مطففین، آیه شریفه 18 تا 20.

یز الکی می‌گذاردنشانه های شیعه در بیان معصوم (علیه السلام)

امام (علیه السلام) فرمود: «گمان می کنی اگر کسی خودش را شیعه دانست، همین برای نجات او کافی است؟ ما خطّ امان از عذاب برای کسی نداریم». تا به حال به هیچ کس وعده داده نداده اند که آسوده خاطر باش.

 

نشانه شیعه واقعی

حضرت امام باقر (علیه السلام) در خطابی به یکی از صحابی خویش، جابر فرمودند:

«یا جابِرُ! أَیَكتَفِی مَنِ انتَحَلَ التَّشَیُّع أن یَقُولَ بِحُبِّنا أهل البَیتِ، فَوَالله ما شیعَتُنا إلا مَنِ اتّقی الله وأطاعَهُ، وما كانُوا یُعرَفُون إلا بِالتَّواضُعِ والتَّخَشُّعِ وأَداءِ الأمانَةِ وكَثرَةِ ذِكرِ اللهِ والصَّوم والصَّلاة والبِرِّ بِالوالدینِ و التَّعاهُدِ لِلجیرانِ مِن الفُقراءِ وأَهلِ المَسكَنَة والغَارِمِینَ والأیتامِ وصِدقِ الحَدیثِ وتَلاوَةِ القُرآنِ وكَفِّ الأَلسُنِ النَّاس إلا مِن خَیرِ وكانُوا أُمَناءَ عَشائِرِهِم فِی الأَشیاءِ؛... یَا جَابرُ! ما یَتَقرَّبُ العَبدُ إلَی الله تبارك وتعالی إلا بِالطّاعَةِ، و مَا مَعنَا بَرائَةٌ مِنَ النّارِ ولاعَلَی الله لأحَدٍ مِنكُم حُجَّةٌ، مَن كَان ِلله مُطیعا فَهُو لَنا وَلِیٌّ و مَن كان لِلّه عَاصِیاً فَهُو لَنا عَدُوٌّ، و ماتَنالُ وِلایَتُنا بِالعَمَل والوَرَعِ»

ای جابر! آیا کسی که خود را به شیعه ببندد و منتسب کند، همین بس باشد که دوستی ما خاندان را دارد؟ به خدا جز کسی که تقوای خدا را داشته و او را فرمان برد، شیعه ما نباشد. شیعه های ما شناخته نمی شوند جز به تواضع، خشوع، امانت داری، کثرت یاد خدا، روزه، نماز، نیکی کردن به پدر و مادر، وارسی حال همسایگان نیازمند و مستمند و بدهکار و یتیم، راستگویی، خواندن قرآن و نگه داشتن زیان از مردم جز به ذکر خیر . آن ها در هر چیز امین خویشان خود هستند... ای جابر! جز با اطاعت نمی توان به خداوند تبارک و تعالی نزدیک شد و ما برات آزادی از دوزخ برای کسی نداریم و احدی را برخدا حجّتی نیست. هر که مطیع خداست، دوست ما است و هر که نافرمانی خدا کند، دشمن ماست. به ولایت ما جز با عمل و ورع نمی توان رسید.

ابوبصیر (رحمه الله) می گوید: بعد از شهادت امام صادق (علیه السلام) به منزل ایشان رفتم تا به همسر حضرت، جناب امّ حمیده تسلیت بگویم. از ایشان خواستم که درباره آخرین روز امام برایم بگوید. گفت: آقا فرمود: بگویید همه خویشانم حاضر شوند. وقتی همه حاضر شدند، فرمود:

«إنّ شَفاعَتَنا لاتَنالُ مُستَخِفّاً بِالصّلاةِ»
هر کس که نماز را بی اهمیّت بشمارد به شفاعت ما نمی رسد.

باید به نماز اهمیّت دهیم و این برای ما یک دغدغه باشد. زمان نماز، زمان وعده ما با خداست و ما حق نداریم این زمان را در اختیار دیگری قرار دهیم. نماز اول وقت بسیار مهم است. در هر صورت، ما چند دقیقه از وقت خود را برای نماز صرف خواهیم کرد و چه خوب است این دقایق را همان اول وقت، به نماز خود اختصاص دهیم. اگر نماز خود را اول وقت نخوانیم، شفاعت و دعای امام صادق (علیه السلام) شامل حال ما نخواهد شد، دعای امام زمان (ارواحنافداه) نیز همین طور.

بین خدا و احدی خویشی وجود ندارد؛

«کُلُّ نَفسٍ بِما کَسَبَت رَهینَةٌ»
هر کسی در گرو عمل خویش است.

امام صریحاً نجات را در گرو عمل می دانند. بنابراین اگر عمل بد بود باید بدانیم که عاقبت، راهمان از اهل بیت (علیهم السلام) جدا خواهد شد. «ثُمَّ كَانَ عَاقِبَةَ الَّذِینَ أَسَاؤُوا السُّوأَى أَن كَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ وَكَانُوا بِهَا یَسْتَهْزِئُون» انسان تا گناه نکرده، در مسیر اهل بیت (علیهم السلام) است، ولی وقتی که گناه آمد، از مسیر بیرون می افتد. حال اگر مسلمانی با گناه از مسیر اهل بیت (علیهم السلام) خارج شد، باید زود عذر خواهی نموده و با توبه، خود را به مسیر درست برگرداند.

امام (علیه السلام) فرمود: «گمان می کنی اگر کسی خودش را شیعه دانست، همین برای نجات او کافی است؟ ما خطّ امان از عذاب برای کسی نداریم». تا به حال به هیچ کس وعده داده نداده اند که آسوده خاطر باش.

1.ابن بابویه، صفات الشیعة، ص11، الاصول من الکافی، کتاب الایمان والکفر، باب الطاعة والتقوی، ج2، ص74، ح3.
2.
بحار الانوار، ج 47، ص2.
3.
سوره مدثّر، آیه 38.
4.
سوره روم، آیه 10.

هستم، برای رفع این موضوع چکار کنم؟

استنباط ما از کلمه خشک و قد، ضعف اخلاق و عدم توانایی برخورد اجتماعی شاد و مهربان با دیگران است. یکی از توانایی های مهم انسان که اتفاقا تاثیر بسزایی در ساخت شخصیت و تحکیم موقعیت اجتماعی او دارد، توانایی برخورد شاد و خوش اخلاق بودن و مهرورزی با آنها است. تمامی انبیا و اولیای الهی و انسان های بزرگ و با ایمان، خوش اخلاق و مردم دوست بوده اند و انسان دوستی و مهرورزی یکی از دستورات و آموزه های مهم اسلام و ادیان است.
البته خوش اخلاقی دارای دو معنای عام و خاص است. معنای عام آن اتصاف به فضایل اخلاقی و تحصیل مجموعه کمالات و خصلت های پسندیده ای است که انسان در مسیر خودسازی و پرورش نفس، خود را به آنها می آراید و معنای خاص آن خوشرویی، خوشرفتاری و برخورد شاد و پرنشاط با دیگران است. مقصود ما از این گفتار معنای خاص خوش اخلاقی است.
به طور کلی رابطه با مردم و اخلاق اجتماعی یکی از مهمترین و گسترده ترین عرصه های خودسازی و پرورش توانایی های انسان است. در این عرصه است که انسان می تواند در اثر ارتباط با انسان های دیگر ارزش های وجودی سایر مهارت های حرفه ای، علمی، عقلی و مدیریتی خود را بنمایاند و فضایل اخلاقی و کمالات انسانی را در خویش نهادینه کند و همچنین به شکوفایی توانایی هایی دیگران نیز کمک نماید. صحنه اجتماع عرصه یک تعامل بسیار گسترده است که در آن عوامل خدمت رسان، آموزش دهنده، آموزش گیرنده، کارآفرین، کارفرما، کارآموز و کارکنان در تمامی حوزه ها در یک شبکه فعال به شکوفایی توانایی های یکدیگر کمک می کنند و هدف تمامی این سیستم برای تمامی اعضای آن، چیزی جز توانمند سازی فرد و جامعه انسانی در ابعاد گوناگون، نیست.
در عرصه تعامل اجتماعی، حسن خلق و خوش اخلاق بودن، به معنای خاص آن، جایگاه ویژه ای دارد. خوش اخلاقی اولین نمود توانایی شخصیت انسانی و پرورش یافتگی او در حوزه ارزش های انسانی و اخلاقی است.
در اصطلاح اخلاقی و آموزه های دینی اسلام به کسی خوش اخلاق گفته می شود که با گشاده رویى، زبانی ملایم و برخوردی شاد با مردم روبرو می شود، و در هر شرایطی این توانایی را دارد که با خوش روئى برخورد کند، لب هایى پر از تبسم، و کلماتى پر از محبت و لطف داشته باشد. البته همه ما کاملا واقف هستیم که این توانایی در روابط اجتماعى انسان چه تاثیر اعجاز گونه ای دارد و چه مقدار کارگشا است.
به عکس، کج خلقى و ترش روئى و سخنان خشن و خشک و فاقد لطف و محبت، حالت آزار دهنده ای است که ریشه در شخصیت نابهنجار فرد بد اخلاق دارد و علامت ضعف وجودی و نقصان پرورش یافتگی او می باشد. انسان های ضعیف، شکست خورده، نا امید، عصبانی و ناتوان معمولا بداخلاق می شوند. این افراد اغلب در هر شرایطی حالت طلب کاری دارند و عزت نفس و توانایی های خود را نادیده می گیرند. کج خلقی معمولا باعث ناراحتی عصبی خود فرد، آزار خانواده او، نفرت عمومی و گسستن پیوندهاى اجتماعى واجد آن خواهد شد.
صادق آل محمد(ع) در تعریف خوش اخلاقی فرموده: حسن خلق آن است که برخوردت را نرم کنی، سخنت را پاکیزه گردانی و برادرت را با خوش رویی دیدار نمایی. 1
اهمیت خوش اخلاقی:
دین اسلام همواره پیروان خود را به نرم خویی و ملایمت در گفتار و رفتار فراخوانده و از درشتی و تند خویی بازداشته است.
می دانید چرا؟ چون این آموزه یکی از مهمترین عوامل قدرت، موفقیت و پیروزی انسان در زندگی است.
آیا می دانید مهمترین عامل موفقیت انبیای الهی به خصوص پیامبر گرامی اسلام(ص) در جذب قلوب انسان ها و گسترش دین چه بوده است؟ این عامل همانا خوش اخلاقی، گشاده رویی ، کلام نرم و دلنشین و نرم خویی آن حضرات بوده است.
حسن خلق و خوش رویی در نفوذ سخن انسان در دیگران اثری شگفت دارد.
به قول شاعر: از محبت خارها گل می شود. و از محبت سرکه ها مل می شود.
از آن روی خدای مهربان پیامبران و سفیران خود را از میان انسان های عطوف و خوش اخلاق برگزیده تا بهتر و آسان تر در قلب ها نفوذ کنند و آنان را به سوی حق شناسی و حق پرستی دعوت نمایند.
این مردان بزرگ به اندازه ای خوش اخلاق و خوش برخورد بودند که نه تنها هر انسان حقیقت جویی را جذب می نمودند، بلکه گاهی دشمنان را نیز شرمنده خود می نمودند و منقلب می ساختند.
درباره پیامبر اسلام حضرت محمد(ص) که مصداق کامل حسن خلق بود خدای مهربان فرمود: انک لعلی خلق عظیم. به درستی که تو با اخلاق پسندیده و بزرگ آراسته شده ای. 2
بعد در آیه ای دیگر فرمود به همین دلیل هم توانستی در دلها نفوذ کنی و آنان را پیرامون خود گرد آوری و در دعوت خویش موفق عمل کنی. فبما رحمه من الله لنت لهم و او کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک. چون در پرتو رحمت و لطف خدا با آنان مهربان و نرم خو شده ای اطرافت گرد آمدند و اگر خشن و سنگ دل بودی، هر آینه از گردت پراکنده می شدند. 3
در تاریخ اسلام می خوانیم: علی(ع) به فرمان پیامبر گرامی(ص) دو نفر از دشمنان اسلام را که بر علیه مسلمان ها توطئه می کردند، دستگیر کرد و به نزد آن حضرت آورد. پیامبر(ص) اسلام را به آنان عرضه کرد، ولی نپذیرفتند، بنابراین به جرم توطئه بر علیه اسلام آن دو تن را محکوم به اعدام نمود.
در این هنگام جبرائیل نازل شد و عرض کرد: یکی از آنان خوش اخلاق و سخاوتمند است، پس او را عفو نما. پیامبر از کشتن او در گذشت، آن فرد چون دانست که به خاطر آن دو صفت اخلاقی مورد عفو قرار گرفته است، شهادتین گفت و مسلمان شد.
پیامبر خدا(ص) در حق ا و فرمود: او از کسانی است که خوش رویی و سخاوتمندی اش او را به سوی بهشت کشانید. 4
مى‏فرمود: «اکرم اخلاق النبیین و الصدیقین البشاشه اذا تراووا و المصافحه اذا تلاقوا» برترین اخلاق پیامبران ورادمردان خوشروئى است، هنگامى که به هم مى‏رسند و مصافحه و دست ‏دادن به یکدیگر است، هنگامى که با هم ملاقات مى‏کنند. 5 از آن رو هر وقت ‏پیامبر مسلمانى را مى‏دید فورا با او مصافحه مى‏کرد و بر این امر بسیار تاکید مى‏نمود. در روایت است که‏هرگاه دو مؤمن به هم مى‏رسند و دست می دهند، گناهان آنها مانند برگ درختان در فصل خزان مى‏ریزد.
از اخلاق حضرت آن بود که به هر کس ‍ مى رسید سلام مى کرد، و ، و با هر که دست مى داد دست خود را نمى کشید تا او دست بکشد، و با هر یک از اصحاب دیدار مى کرد با او مصافحه مى نمود و دست او را مى گرفت و انگشت در انگشت او مى کرد و سخت مى فشرد.
در سیره اخلاقی آن حضرت آمده که از همه مردم دیرتر خشم مى گرفت و از همه زودتر خشنود مى شد، مهربانترین مردم به آنان و خیرخواه ترین و سودمندترین مردم براى آنان بود.
چگونه خوش اخلاق شوم؟
راهکار تحصیل خوش اخلاقى و مبارزه با بداخلاقى و علاج آن عبارت است از:
1. توجه به ارزش و آثار خوش اخلاقى و آثار نیک آن و همچنین زشتى بداخلاقى و آثار بد آن: براى این منظور بهترین راه موجود، مطالعه‏ى روایات و آیاتى است که در زمینه حسن خلق و سوء خلق وارد شده است. در این زمینه فعلا سخن نمی گوییم چون در فصلی مستقل بدان خواهیم پرداخت.
راه دیگری که وجود دارد مطالعه در احوال مردمان است. در جامعه افراد خوش اخلاق و بد اخلاق فراوانند. با کمی دقت در احوال دیگران خواهیم دید که افراد خوش اخلاق در زندگی و روابط خود موفق تر و شادتر اند، سالم تر زندگی می کنند، روزی آن ها بیشتر است، دوست داشتنی تراند و بیشتر مورد احترام مردم هستند. مردم به آن ها اعتماد و وثوق بیشتری دارند و از لذت و سعادت بیشتری برخوردارند و در مقابل آدم های بداخلاق کم روزی، منزوی، غمگین، بیمار و دارای شخصیتی شکننده تر هستند و از زندگی خود جز رنج و زحمت نصیبی ندارند.
2. پرورش عواطف انسانی: یکى از ابعاد مهم وجودى انسان عواطف طبیعى، انسانى و ایمانى او است. دوست داشتن دیگران و ایجاد رابطه عاطفى با سایر انسان ها قابل رشد و تربیت است. انسان های مهربان شاخص ترین و دوست داشتنی ترین افراد جامعه و یک فامیل هستند. قسمت بزرگى از لذت و شادى زندگى از طریق ایجاد ارتباط عاطفى با دیگران تأمین مى‏شود باید توجه نمود که این شادى و لذت از طریق خوش اخلاقى، یعنى ایجاد رابطه‏ى عاطفى مثبت، محبت کردن و دوست داشتن دیگران بدست مى‏آید و بد اخلاقى که در واقع همان رابطه‏ى عاطفى منفى است، موجب کدورت و عذاب زندگى خواهد بود و دیگران را از گرداگرد انسان مى‏پراکند. على(ع) فرمود: بداخلاقى زندگى را سخت مى‏کند و موجب عذاب نفس است.
3. تمرین و نهادینه سازی: از راه هاى دیگر تحصیل خوش اخلاقى و رفع بداخلاقى تمرین عملى خوش اخلاقى هنگام برخورد با دیگران است. هر کس قادر است با یک تصمیم قوى و عزم جزم با رعایت اصل تدریج، به تمرین عملى در این زمینه بپردازد. اگر کسى تصمیم بگیرد حداقل به مدت چهل روز در برخورد خود نسبت به اطرافیان تجدید نظر نماید و در این مدت باروئى گشاده، لبى خندان و رابطه‏اى صمیمى برخورد نماید، نرم و زیبا سخن بگوید، قطعا نتایج خوبى خواهد گرفت.
یکی از مهمترین کار هایی که در این زمینه باید تمرین کرد برخورد شاد است. سلام و احوالپرسى توأم با تبسم، دست دادن و گاهی که فاصله ها زیاد می شود، معانقه همراه با صمیمیت و احترام، اولین فن موثر ارتباطى، به منظور تمرین خوش اخلاق بودن و همچنین جلب محبت دیگران است. اولین لحظه ملاقات از اهمیت فوق‏العاده‏اى برخوردار است، به نحوى که موفقیت یا شکست در امر دوست‏یابى به آن بستگى دارد.
معمولاً افرادى که ما با آنها ملاقات مى‏کنیم دو دسته‏اند:
دسته اول برخوردى شاد و صمیمى دارند. این دسته داراى محبوبیت اجتماعى و دوستان فراوان‏ترى هستند
دسته دوم در برخورد اولیه خشک و بى‏روح مى‏نمایند. کسانى که لبخندزدن به چهره دیگران بر ایشان دشوار است. افراد این گروه یا تنها هستند و یا دوستان کمى دارند.
در فرهنگ دینى ما، نسبت به سلام‏کردن، مصافحه و تبسم، احترام، محبت و ابراز علاقه قلبى سفارش و اهتمام فراوان شده است.
عدى بن حاتم مى‏گوید: وارد مدینه شدم. پیامبر خدا(ص) مرا شناخت از جاى خود برخاست و دست مرا گرفت و به خانه خود برد... من از فروتنى وى غرق حیرت شدم و از اخلاق پسندیده و ملکات فاضله، و از احترام فوق ‏العاده‏اى که نسبت به تمام افراد قائل بود دریافتم که وى فرد عادى، و فرمانرواى معمولى نیست.
حتّى وقتى که عمیقاً غمگین و ناراحت هستید، سعی کنید خود را شاد نشان دهید و تبسم نمایید. چنان که امام على (ع) در توصیف مؤمن مى‏فرماید: شادى مؤمن در چهره او، واندوه وى در دلش پنهان است. (المؤمن بِشره فى وجهه، و حزنه فى قلبه). 6
به قول حافظ: با دل خونین لب خندان بیاور همچو جام نى گرت زخمى رسد آیى چو چنگ اندر خروش.
4- شوخ طبعی: یکی دیگر از عوامل خوش اخلاقی، داشتن روحیه شوخی و مزاح است. به عبارت دیگر جدی بودن زیاد سبب سرد شدن روابط می شود، بنابراین گاهی هم شوخی و مزاح لازم است. ولی باید توجه داشت که شوخی کردن رفتار بسیار ظریفی است که اگر مناسب نباشد تأثیر معکوس می دهد. یعنی به جای شاد کردن، سبب ناراحتی فرد می شود. پس باید در شوخی ها به شخصیت فرد لطمه وارد نشود و احترام او کاملا حفظ شود و شخصیت و وقار فرد شوخی کننده نیز تضعیف نگردد.
5. نگرش توحیدی: راه بنیادین تحصیل خوش اخلاقى، نگاه توحیدی و عرفانی به هستی و انسان ها است؛ یعنى توجه به این معنى که تمامى انسان ها در حقیقت مظاهر و آفریده های حق تعالى هستند و هر گونه برخوردى با آن ها، در واقع برخورد با آفریننده آنان محسوب مى‏شود. احترام و مهربانى با هر انسانی، در واقع احترام به پدیدآورنده‏ى او به حساب می آید و ترش روئى و نا مهربانى با ایشان نیز بی ارتباط با خالق آن ها نیست. در یک مثال ساده چگونه است که احترام و برخورد نیک و بد ما با فرزند کسی که او را می شناسیم، به نحوی به پدر او باز می گردد، ما اگر با فرزند شخصیتی که او را دوست می داریم روبرو شویم، او را به خاطر پدرش گرامی می داریم و یا ممکن است نسبت به فرزند یک شخصت ستمگر و دشمن خدا، روی خوش نشان ندهیم، هرگونه معامله ای با خلق نیز در حقیقت معامله با خالق آنها به حساب مى‏آید. باید به این نکته مهم توجه داشته باشیم که ما از طریق روابطی که با خلق خدای تعالی داریم و نوع برخورد شایسته و نا شایست، در حقیقت با خدا معامله می کنیم و به خدا نزدیک یا دور می شویم.
تمامی این انسان ها بندگان خدای هستند و او است که همه آن ها را آفریده و آفریدگان خود را دوست دارد و هرگز راضى نمی شود کسی با ایشان به ناحق برخوردى نامناسب و ناشایست داشته باشد، از آن روی یکی از راه های مهم جلب رضایت خویش را در گشاده‏روئى با خلق و تحصیل رضایت مخلوق و خدمت به آن ها، قرار داده.
به خاطر همین پیوند عمیق میان خالق و مخلوق است که در روایات وارد شده است: من لم یشکر المنعم من المخلوقین، لم یشکر الله عزوجل. 7 کسى که از مخلوق تشکر نمی کند در حقیقت از خالق آنها تشکر نکرده است. این یک قاعده کلی است و کسى که نسبت به مخلوقات الهى ترش روئى نماید، این نوع برخورد، به نوعی ترش رویی با خداوند محسوب می شود.
نگرش توحیدی باعث می شود که ما بسیاری از کینه هایی که نسبت به دیگران داریم فراموش کنیم، دشمنی ها را کنار بگذاریم، اهل گذشت باشیم و بدی های آنان را به دل نگیریم، هرگز با کسی خشونت نورزیم، به خاطر خداوند، درشتی آن ها را تحمل کنیم، با بردباری و مدارا با همگان رفتار نماییم و خوش اخلاق باشیم.
6- اصلاح شخصیت اخلاقی: دومین راه بنیادین تحصیل خوش اخلاقی، اصلاح شخصیت اخلاقی و ملکات درونی است. اخلاق خوش ظاهری و گشاده رویی از جهتی برآیند و بازتاب شخصیت درونی و فضایل خلقی نهادینه شده در باطن انسان است. کسی که از دیگران متنفر است و نسبت به آنها کینه دارد، چگونه می تواند در برخورد اجتماعی خود با آنها، روی خوش، چهره ای خندان و همراه با صمیمیت داشته باشد. آدم حسود همین طور. چطور می توانیم توقع داشته باشید که یک آدم حسود با محسود خود شاد برخورد نماید، خود خواهی، خودبینی، تکبر، غرور و خودپسندی، خشم و عصبانیت و پرتوقع بودن، همه عوامل بد اخلاقی هستند. اگر بخواهیم در ظاهر انسان خوش اخلاق و خوش برخوردی باشیم، یکی از راه های اساسی آن این است که رزایل اخلاقی را از درون خود بپالاییم، تا درون انسان پاک و زلال نباشد، آبی که از چشمه وجود او می جوشد، زلال و شفاف نخواهد بود. به قول شاعر از کوزه همان برون تراود که در او است.
پانوشت:
1- جامع السعادات، ج1، ص324.
2- قلم، 4.
3- آل عمران، 159.
4- بحارالانوار ج 71، ص 389.
5- مجموعه ورام، ص 29.
6- نهج البلاغه، حکمت 333.
7- عیون اخبار الرضا، ج2 ، ص 24.

روش تغییر اخلاق

در انسان هنگام تولد یک سری صفات بد هم بوجود می یاد مثلا ممکنه یه نفر ذاتا آدمی به دنیا بیاد که زود عصبانی میشه یا ممکنه یه نفر ذاتا آدم حسودی باشه. سوالی که دارم اینه که چطور میشه این صفات بد رو در درونمون از بین برد؟ اصلا صفات ذاتی قابل تغییره؟

پاسخ:  ویژگی های ذاتی انسان در حد اقتضا است و اقتضائات ذاتی برای این که به فعلیت تبدیل و از صفات شخصیتی ثابت انسان شوند، نیاز به پرورش دارند و تحت شرایط محیطی و تربیتی قابل تربیت، رشد و تغییر هستند. بنابراین ما صفات ذاتی ثابتی که غیر قابل تغییر باشند، نداریم. عصبانیت و حسادت و مانند آن زمینه های اقتضایی ای است که در تمامی افراد وجود دارد، این زمینه ها ذاتا بد نیستند و هر یک در صورتی که به صورت صحیح تربیت شوند، می توانند زمینه به وجود آمدن صفات نیک مانند رقابت و غیرت دینی و قدرت دفاعی انسان در برابر دشمنان شوند، منتهی این امکان نیز وجود دارد که بعدا در اثر عدم تربیت صحیح خانوادگی یا در اثر عوامل دیگر محیطی و تحرکات خارجی تبدیل به صفات ناهنجار می شوند.
چیزی که اهمیت دارد این است که این صفات حتی اگر به صورت فعلی هم درآیند، باز قابل تغییر هستند، زیرا جمود در انسان راه ندارد و درون و بیرون انسان در هر حالی در حال تغییر می باشد. البته در سنین پایین تر این حرکت و تغییر با سرعت بیشتری امکان پذیر می شود ولی در سنین بالاتر به دلیل کندی های حرکت وجودی و ثبات بیشتر، سرعت تغییر کم خواهد شد.

روش تخلق به صفات نیک از اساسی ترین و گسترده ترین مباحث علم اخلاق است. موضوع و هدف اصلی تمامی کتاب هایی که در زمینه اخلاقیات و علم اخلاق نگاشته شده است، آموزش تخلق به ارزش های اخلاقی است. ما در این فرصت تنها قادریم به صورت فهرست وار و به طور کلی روش خودسازی و تخلق به ارزشها را بیان نماییم.
عالمان اخلاقی در منابع این علم برای وصول به این هدف، سه مرحله را بر می شمارند.
1. علم: یعنی تحصیل در علم اخلاق و آشنایی با رذائل و روش معالجت آنها و همچنین آشنایی با فضایل و روش تخلق به آنها، از طریق مراجعه به منابع اخلاقی و یا اساتید این دانش.
2. حال: منظور از حال همان برانگیختگی و انگیزش در انسان است. در اثر آشنایی با اخلاق، رذایل و فضایل اخلاقی و همچنین پی بردن به ارزش تهذیب نفس و منافع و معنویتی که از این طریق نصیب انسان می شود، این اشتیاق در انسان پدید می آید که نفس خود را از رذایل و پلیدی های خلقی پاک و به صفات حمیده و فضایل پسندیده انسانی بیاراید و این همان مرحله «حال» است.
3. عمل: مرحله اصلی اخلاق و خودسازی عمل است؛ زیرا آنچه تاکنون در امر پیمودن دو مرحله قبلی عاید سالک گشته است، تنها ذهنیتی است که باعث شوق نسبت به تهذیب نفس و تعالی اخلاقی می شود. جایگاه صفات حمیده قلب آدمی است و تا هنگامی که انسان به صورت عملی صفات و ارزش های اخلاقی را از خویش بروز و ظهور ندهد، قلب او متصف به این گونه صفات نمی گردد.
البته تنها اتصاف و ظهور صفت در قلب نیز کافی نمی باشد. اگر کسی بخواهد واقعا شخصیت و منش اخلاقی بیابد، لازم است صفات پسندیده را در قلب خویش نهادینه و راسخ نماید. به تعبیر دیگر ملکات اخلاقی است که شخصیت و باطن انسان را شکل می دهد و هر کس در حقیقت ترکیبی از صفات راسخ است و نه حالات زودگذر.
روش نهادینه نمودن ارزش های اخلاقی نیز تکرار است. همانگونه آدمی برای انجام دادن یک ورزش یا صنعت و یا هر کار دیگری در ابتدا با دشواری روبرو است؛ ولی به تدریج و در اثر مداومت و تکرار انجام آن کار برایش آسان می گردد، صفات اخلاقی نیز در اثر عمل و تکرار و مداومت به صورت ملکه راسخ در می آیند و انجام آنها نیز آسان می شود:
به طور مثال کسی که خدای ناکرده به صفت بخل مبتلا است. پس از پی بردن به زشتی این رذیلت و آثار بسیار منفی آن که بر شخصیت او می گذارد و پس از این که اشتیاق می یابد که ریشه این صفت را از قلب خویش بر کند و به جای آن صفت زیبای جود و سخاوت را بنشاند، چاره جز این ندارد که به صورت عملی به اعطای مال و بذل و بخشش بپردازد. این کار در ابتدا بسیار دشوار است، زیرا که شخصی تعلق فراوان به اموال خود دارد؛ ولی به تدریج که به تکرار آن می پردازد، آسان می گردد. آسان شدن انجام عمل، علامت رسوخ و ثابت شدن این صفت در نفس او است و نشانه ای است برای معالجت، بهبودی و نجات از یکی از امراض مهلک نفسانی.
نتیجه این که: ظهور دادن عملی صفات خصوصا در معاشرت و برخورد با دیگران در جامعه و تکرار آن، یگانه روش پاکسازی نفس از رذایل اخلاقی و تخلق آن به صفات حمیده انسانی و ارزش های اخلاقی است، اگر چه این مرحله منوط به داشتن خودشناسی، آگاهی، انگیزه و اشتیاق کافی برای خودسازی و تعالی روح است.
موضوع عمل و مداومت بر آن نیز از مباحثی است که در حوزه علوم اسلامی خصوصا علم اخلاق، تربیت و خودسازی مورد بررسی و تأکید فراوان است. نکته اساسی ای که در پاسخ به این سؤال باید نسبت به آن عنایت نمود، چگونگی ساخت و شکل گیری شخصیت انسان است.
شخصیت انسان تحت تأثیر و تعامل میان عوامل گوناگون شکل می گیرد. عوامل و مؤلفه های تأثیرگذار در تحقق و تشخص شخصیت انسان عبارتند از: دانش، بینش، انگیزش، گرایش، کنش و منش. از این میان، مباحث مربوط به منش که شامل صفات اخلاقی می شود، نقش اساسی را به عهده دارد. به عبارتی شخصیت هر کس حاصل خلقیات و صفاتی است که در روح و نفس او تشخص می یابد.
در مورد صفات خلقی و نحوه تأثیرگذاری آن بر نفس انسان، به دو نکته مهم و قانونی اشاره می شود.
یک: اینگونه صفات در حقیقت بازتاب عمل و کنش آدمی است، عملکرد نیک باعث تحقق صفات نیک و عملکرد بد موجب تحقق صفات مذموم در نفس انسان خواهد شد و بدون عملکرد نیز صفتی در کار نخواهد بود.
با این بیان نقش عمل و فاعلیت به خوبی آشکار می شود. هر کس که کاری می کند و عملی را انجام می دهد، در حقیقت فاعل ساخت خود است. یک روی سکه کاری است که در خارج انجام می شود و روی دیگر سکه آن است که به روح خود شکل می دهد و شخصیت خویش را بنا می نهد. به عبارتی، هر عمل انسان دو گونه بازتاب دارد، بازتابی در خارج که برای همگان قابل مشاهده است و بازتابی در درون انسان که سنگ بنای شخصیت او خواهد شد. ناگفته پیدا است، آنچه در درون آدمی تحقق می یابد به صورت اوصاف است، همچون عدالت، صداقت، کرامت و مانند آن که حیثیت مادی ندارد.
دو. صرف انجام عمل و بازتاب وصفی آن در نفس (مانند انجام کاری عادلانه و تحقق صفت عدالت در نفس انسان) برای ساخت شخصیت انسان کفایت نمی کند. هنگامی یک صفت کمال آور و شخصیت ساز می شود که به صورت ملکه راسخه و وصف ثابت، در روح انسان نهادینه شود. تمامی فرایند پیدایش ملکات و رسوخ صفات در نفس آدمی منوط به تکرار و مداومت بر عمل است، عملی که چنین بازتابی از آن توقع می رود. به کسی که یک روز ورزش می کند یا وزنه می زند، ورزشکار یا وزنه بردار اطلاق نمی شود. ورزشکار کسی است که هر روز ورزش می کند و این عمل جزئی از برنامه های دائمی او است و کسی وزنه بردار است که در اثر تمرین و ممارست و در طول زمان، توانایی برداشتن وزنه های سنگین در او ظهور یافته و در اثر مداومت شایسته عنوان وزنه بردار گردیده است.
ابتدا انسان می داند و به موضوع با ارزشی دانا می شود و سپس بدان علاقه مند می گردد که بدان متصف شود و یا عمل کند و در نهایت با تکرار و تمرین, آن عمل یا صفت ملکه جان او می شود و جزء شخصیت او می گردد. سر توصیه به اربعین و اینکه خوب است فلان عمل را چهل روز مداومت نمایید, این است که این نوع مداومت به ملکه شدن آن کمک می کند.
اصطلاح ملکه شدن بیشتر درباره صفات شخصیت و درونی و خلقیات استعمال می شود, ولی می توان آن را درمورد علم و عمل نیز به کار برد. البته در مورد عمل بیشتر از واژه عادت استفاده می شود, ولی علم چون صفت است, در مورد آن راحت تر این واژه معنا پیدا می کند. علم آنگاه ملکه نفسانی می شود که همیشه در نفس حاضر باشد و در آن راسخ شده باشد. در سوره آل عمران آیه هفت می خوانیم: ما یعلم تاویله الا الله و الراسخون فی العلم . و کسی تاویل قرآن را نمی داند مگر کسانی که در علم راسخ شدند.
هدف علم اخلاق ساخت شخصیت انسانی انسان است، بنابراین اگر به عمل نیک و پیگیری مداوم آن فرمان می دهد، به این دلیل است که بدون عمل هیچگونه ساخت و سازی صورت نمی پذیرد و بدون مداومت نیز صفات خلقی رسوخ نمی یابند و در صورت ترک عمل زایل خواهند شد.
باید توجه داشت که سایر مؤلفه های مذکور که عبارت بودند از دانش، بینش، گرایش و انگیزش، همگی مقدمه و زمینه های پیدایش کنش و در نتیجه تحقق منش و تشخص شخصیت انسان هستند. هدف دین و اخلاق نیز هدایت انسان تا مرحله کنش است، زیرا آدمی با عمل و رفتار است که شاکله روح خویش را به صورت انسانی متعالی و معنوی و یا خدای ناکرده به عکس آن به صورت آدمی پست، دنیوی و مادی شکل می دهد.

 

.